هیچ کس نمیماند. این را زود فراموش میکنم. الان که نشستم روی تخت، و بخاری پت پت میکند، و ساعت تیک تیک. و الان که خانه خیلی ساکت است. و هوا سرد شده. و اینترنت و توئیتر و گوگل باز هیچ اثری ندارد. الان که همه نشسته اند پای تلویزونهایشان لابد. و نود نگاه میکنند. الان که هر کس بوسید و در آغوش گرفت و حرفهای قشنگ زد نیست. الان که گوشی را برمیدارم، نگاهش میکنم، و دلم برای پناه بردن به هیچکس آماده نیست. الان که متنفرم از همه. کینه دارم. محوم. الان که دستهام سرد است و خسته. الان که همه چیز شارپ شارپ شده این را خوب احساس میکنم.
با تک تک سلولهام حس میکنم که هیچ کس نمیماند. هیچکس نبوده که بماند. همه نسیمی هستند که به درخت پا در خاک تنهای وجودت میخورند، می آشوبند و دور میشوند. اگر اینجا هند بود شاید همین فردا صبح میرفتم و یک جایی در جنگلهای ناکجا آباد خودم را گم و گور میکردم. میرفتم زیردست یک استادی که میگویند تنها، در جنگل نجاری میکند. و مجسمه های چوبی میساختم. ساز دهنی میزدم. راه میرفتم. هر وقت به این سناریو فکر میکنم چیزی مبهم در ذهنم شکل میگیرد از صحنه های فیلم به رنگ خدا. جنگلش. نم بارانش. صدای قناری اش. رنج آدمهاش. یک چیزی ته حلقم را گرفته و فشار میدهد. تنهایی مشکل امروز و دیروزم نیست. میدانم. اما این حسهای تازه غیر قابل تحملند. سنگینند. حرفهای جدیدی دارند برای زدن. میگویند بکــَــن. ببُر. توانا باش. جدا شو. فراموش کن هر که را … و هر چه را … . میگویند آهسته قدم بردار، عقب بیفت از این جمعیت کور، کر، پریشان، و بپیچ توی یک فرعی با درختهای گردو. یک فرعی تنگ. خاکی. ساکت. و برو. دور شو. خیلی دور. خیلی خیلی دور. تا جایی که بیفتی. تمام شوی. و از نو بالا بیایی…
یک آهنگی که اینروزها زیاد گوش میدهم از دمی لواتو است به اسم اسکای اسکرپر (آسمان خراش). جایی که میگوید «لایک اِ اسکای اسکرپر…» … هر روز همانجا میمیرم… همانجا تمام میشوم… همانجا بلند میشوم از نو… همانجا…
Skies are crying, I am watching
Catching teardrops in my hands
Only silence, as it’s ending, like we never had a chance.
Do you have to, make me feel like, there’s nothing left of me?
You can take everything I have
You can break everything I am
Like I’m made of glass
Like I’m made of paper
Go on and try to tear me down
I will be rising from the ground
Like a skyscraper, like a skyscraper
…
Demi Lovato – Skyscraper Lyrics


3 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
دسامبر 13, 2011 در 14:21
مادیان وحشی
واقعیت این است که باید پذیرفت هیچکس نمی ماند . هر کسی می آید چند صباحی میهمان قلب آدم می شود. آدم باید از همان اول بداند که این هم رفتنی است. آنوقت وقتی برود، دل آدم نمی شکند. فقط دوباره تنها می شود. بلکه هم تنها تر از قبل …
دسامبر 10, 2011 در 00:57
misspar3oos
سلام :)
آره نوشته هام داره رو به یه جوری شدن حاد پیش میره انگار
خودمم همینطور
مرسی از نظرت
دسامبر 4, 2011 در 18:05
هانی
سلام میس. من تو رو از گودر میشناسم. بعدشم از همونجا بس که همه دنبالت میگشتن اینجا پیدات کردم و تقریبا هر روز میام و به اینجا سر میزنم. اسمم هانیه است. هر روز نوشته هات نگران کننده تر میشن. راستشو بخایی خیلی داری رو من تاثیر میذاری. مواظب خودم و خودت باش. به نوشته هات اعتیاد پیدا کردم