باید به دستهای خودم کفنت بکنم
بنشینم اندکیُ نگاه، بر بدنت بکنم

تا مطمئن نشدم که نمردی بمانم و
شب را، تمام، صرف قبر ساختنت بکنم

یادم نرود که گلایول بگیرم از سر راه
پرپر کنم به روت و مدام هی خفنت بکنم

شاید یکی دو بار صلوات فرستم و
هر بار نثار شادی روح پُرعنت بکنم

باید که نذر کنم توی خواب و رویاهام،
دیگر نبینمت، بگــُــذار روشنت بکنم

باید که دور شوی، بروی زیر خاکها
من هم بمانمُ فکری به حال رفتنت بکنم