هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘With Others’ می‌باشید.

نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است

به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم

که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت

به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنون

به بچّه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است

صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره

به خوردن ِ دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»

به دست های تو در آخرین تشنّج هام

به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی

به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من

به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذّت رؤیایت که بر تن ِ کفی ام…

به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از «سعدی»

به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سَرم مُدام شده

قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام

دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزّه ام در ِ گوشت

دوباره برمی گردم به امن ِ آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ …

دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه

شاعر: سید مهدی موسوی

دانلود آهنگ این شعر و موسیقی کشنده‏اش …

ای کرانه‏ی ما! خنده‏ی گلی در خواب، دست پاروزن ما را بسته است.

در پی صبحی بی‏خورشیدیم، با هجوم گل‏ها چه کنیم؟ جویای شبانه‏ی نابیم، با شبیخون روزن‏ها چه کنیم؟

آن سوی باغ، دست ما به میوه‏ی بالا نرسید.

وزیدیم، و دریچه به آیینه گشود… به درون شدیم، و شبستان ما را نشناخت.

به خاک افتادیم، و چهره‏ی «ما» نقش «او» به زمین نهاد.

تاریکی محراب، آکنده‏ی ماست. سقف از ما لبریز، دیوار از ما، ایوان از ما …

از لبخند، تا سردی سنگ: خاموشی غم.

از کودکی ما، تا این نسیم: شکوفه – باران فریب.

برگردیم، که میان ما و گلبرگ، گرداب شکفتن است.

موج برون به صخره‏ی ما نمی‏رسد …

ما، جدا افتاده‏ایم، و ستاره‏ی همدردی از شب هستی سر می‏زند.

ما، می‏رویم، و آیا در پی ما، یادی از درها خواهد گذشت؟؟

ما، می‏گذریم، و آیا غمی بر جای ما، در سایه‏ها خواهد نشست؟؟

برویم از سایه‏ی نی …  شاید جایی، ساقه‏ی آخرین، گل برتر را در سبد ما افکند …*

* سهراب سپهری – کسی که شهرش گم شده بود.

خیابان‏های نیمه شب مال آدم‏های دیگری است، مال آن‏ها است که وقت‏های دیگر هیچ جایی نیستند، آن‏هایی که فقط خودشان می‏دانند که هستند.

سمت تاریک کلمات / حسین سناپور

(منبع)

به نام …

من این آهنگه رو دوست میدارم چون به طرز مادر چیزی آدمو از نکبتزدگی دور می‏کند [نقطه]

یعنی اگر این آهنگه تو گوشیم نبود، من رو تختم تنهایی با خودم در این شبهای ک++ی چه می‏کردم خدایا [نقطه]

صدای خواننده‏ی این آهنگه آدم را جیزجیز می‏کند [نقطه]

lyric این آهنگه آدم را خر می‏کند، چه جـــــــــــور (if U really need it) [نقطه]

آهنگ این آهنگه نگو بلا بگو [نقطه]

این بود انشای من.

یکی بود، خب؟! یکی نبود. یه سری مردم بیگانه زجر کشیده بودن که مشکلات خیـــــــــــــلی ناجوری داشتن، می‏د‏ونی، وحشتنـــــــــاک! اصلا روزگارشون سیاه بود و اینا. همه‏اشون شبا خواب جهان سوم رو می‏دیدن … ببین مثلا بیچاره‏ها رو، تو چه وضع اسفباری باید زندگی می‏کردن …

آخ آخ چه زندگی نکبتی‏ای اه اه چه مصیبتی پیف پیف به این لایف و اینا …

اما فکر کردی چی؟!ها؟! بیری بیریــــــــــــــــــــــنگ! …

و آنها، به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر زندگی کردند.

بله! … خلاصه …

هر کیم فکر کرده من عقده‏ای شدم یا احیانا دارم حرصی چیزی می‏خورم سوسک می‏شه ایشالا

هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد*

* شیخ ابوالحسن خرقانی

+ بدم میاد از دروغ! پدر؛ دروغ … مادر؛ دروغ … دوست؛ دروغ … فامیل؛ دروغ … این یعنی تنهایی … این یعنی …

- این یعنی چی؟ …

+ این یعنی … سراب … وهم …

- پس چی درسته؟

+ تو … اون … آتیش … باد … دریا … موج … گوش ماهی … *

* فیلم «بچه های بد»

آنشرلی, فقط دختر با موهای قرمز؟؟ ...

آنه! تكرار غريبانه روزهايت چگونه گذشت، وقتي روشني چشمهايت، در پشت پرده هاي مه آلود اندوه، پنهان بود …

با من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكي ات، از تنهايي معصومانه دستهايت …

آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايت، و در گير و دار ملال آور دوران زنگي ات، حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟

آنه! اكنون آمده ام تا دستهايت را به پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري، و در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي …

و اينك آنه ! شكفتن و سبز شدن در انتظار توست، در انتظار توست …*

*فکر میکنم اینو واسه اون موزیک شروع کارتون ترجمه کرده بودن

بعد از مدتها … لذت بردم …

شهر خالی (نگار خالوا)

شهر خالی (شماعی زاده)

در روزگاران کهن خزانه دولت از درآمد ناشی از تولید جامعه
پر می گردید، بنابراین دولت می باید حداقل تجهیزات لازم برای افزایش هرچه بیشتر
تولید را فراهم آورد، حال آنکه از این پس خزانه دولت از سرمایه نفتی آکنده می گردد
.

دولت بی نیاز از تولید جامعه، صاحب مکنت است و در فروپاشی سازمان تولید، این
جامعه است که نگاه به دست دولت دارد. دولت قانونگذار و مجری، به دولت روزی بخش نیز
تبدیل می گردد. نقشی که از این پس اهمیتی روزافزون می یابد

 

توصیف آغاز دوره پهلوی

آقای دکتر حبیبی – کتاب از شار تا شهر

یک روز نمی‏نویسم / و شب میخوابم / خیلی عمیق / امیدوارم آن روز، باران بیاید / و شب، پشه ها مرده باشند.

Blog Stats

  • 14,966 hits

RSS s tablecloth ‹میس‏پرسه‏اوس

آرشیو

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.